شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

آن روز...

آن روز هرچند آخرین روز جهان باشد
باید شروع فصل خوب داستان باشد

روزی که پیدا می‌شود خورشید پشت ابر
باید که بارانی‌ترین روز جهان باشد

مردی که ده قرن است با عشق و عطش زنده‌ست
باید نه خیلی پیر نه خیلی جوان باشد

با خود تصور می‌کنم گاهی نگاهش را
چشمی که بی‌اندازه باید مهربان باشد

یک روز می‌آید که این‌ها خواب و رؤیا نیست
و خوش به حال هر کسی که آن زمان باشد

بی‌بی که جان می‌داد بالا را نشان می‌داد
شاید خبرهای خوشی در آسمان باشد

بی‌بی که پای دار هی این آخری می‌گفت
این آخرین قالیچه نذر جمکران باشد...