شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

بسم الله

در این کشتی درآ، پا در رکاب ماست دریاها
مترس از موج، بسم الله مجراها و مُرساها

اگر این ساحران اطوار می‌ریزند طوری نیست
عصا در دست اینک می‌رسند از کوه موسی‌ها

زمینِ آسمان‌جُل را به حال خویش بگذارید
کسی چشم انتظار ماست آن بالا و بالاها

بیاید هرکه از فرهاد، شیرینْ‌عقل‌تر باشد
نیاید هیچ کس جز ما و مجنون‌ها و لیلاها

همین از سرگذشتِ سرگذشت ماست انگاری
همین سرها... همین سرهای سرگردان صحراها

شب قدری رقم زد خون ما تقدیر عالم را
که هم‌رنگ غروب ماست صبح سرخ فرداها