شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

روزگاران غریبی

در روزگاران غریبی، آشنا بودى
تنها تو با قرآن ناطق هم‌صدا بودی

هر شب كنار خانه با یعقوب چشمانت
چشم انتظار یوسف غار حرا بودی

آیات كوثر روی دامان تو نازل شد
چون آیۀ تطهیر بودی، إنما بودی

وقتی امین مكه را مردم رها كردند
تنها امان جان ختم‌الانبیا بودی

با عشق، با لبخند، با احساس، با اشكت
بر جای زخم سنگباران‌ها دوا بودی

مادربزرگ بی‌كفن‌ها لحظۀ آخر
جای كفن دنبال یک تكه عبا بودی

شعب ابی‌طالب كجا و طف كجا بانو
ای كاش تو همراه زینب، كربلا بودی...