شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

عطر صدایت

قبل از تو انسان حرف انسان را نمی‌فهمید
گل را نمی‌دانست، باران را نمی‌فهمید...

انسان قبل از چشم‌هایت هر چه می‌کوشید‌
پیدایی آن ذات پنهان را نمی‌فهمید

هر شب می‌آمد بشنود عطر صدایت را
حتی ابوجهلی که قرآن را نمی‌فهمید

در «بی‌زمان» بوسیده پایت را وَ الّا رود
در خود معطل بود و «جریان» را نمی‌فهمید

تا آمدی انسان به انسان گل تعارف کرد
قبل از تو انسان حرف انسان را نمی‌فهمید