شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

میهمان آخر

بقیع! باز كن آغوش روح پرور را
كه در برت بِكِشی میهمان آخر را

بقیع! غسل زیارت كن و ضریح بساز
كه بوسه‌ها بزنی پیكری مطهر را

بقیع! این تنِ مولای سالخوردۀ ماست
بگیر در بغل آرام یاس پرپر را

بدان كه شرح غم این غریب دشوار است
غمی كه كاسۀ خون كرد دیدۀ تر را...

بقیع! روضۀ شیخ‌الائمه جانکاه است
ولی بیا كه بگویم از این فراتر را...

به قصد كُشتنش آن شب كه تیغ بالا رفت
خدا رساند پی یاری‌اش پیمبر را

همین رسول خدا دید شمر ملعون را
كه بُرد زیر گلوی حسین خنجر را...