شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

کرامت بهار

آه می‌کشم تو را با تمام انتظار
پر شکوفه کن مرا، ای کرامت بهار

در رهت به انتظار، صف به صف نشسته‌اند
کاروانی از شهید، کاروانی از بهار...

بر سرم نمی‌کشی دست مهر اگر، مَکش
تشنۀ محبت‌اند لاله‌های داغدار

دسته‌دسته گم شدند سهره‌های بی‌نشان
تشنه‌تشنه سوختند، نخل‌های روزه‌دار

می‌رسد بهار و من بی‌شکوفه‌ام هنوز
آفتاب من بتاب، مهربان من ببار!