یک پله سقوط

«نقدی بر سوگ‌سروده‌های شاعران برای امام جواد علیه‌السلام»

شیخ طوسی از ابوطالب قمی نقل کرده است: «كَتَبْتُ إِلَى أَبِی جَعْفَرٍ اِبْنِ اَلرِّضَا علیه‌السَّلام: فَأَذِنَ لِی أَنْ أَرْثِىَ أَبَا اَلْحَسَنِ أَعْنِی أَبَاهُ! قَالَ: فَكَتَبَ إِلَی اُنْدُبْنِی وَ اُنْدُبْ أَبِی؛ نامه‌ای به امام جواد علیه‌السلام نوشتم و از ایشان خواستم تا اجازه دهند برای پدرشان مرثیه‌ای بسرایم، آن حضرت در پاسخم نوشتند: برای من و پدرم ندبه کن.» اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۵۶۷، ح۱۰۷۴.

بی‌شک مرثیه‌سرایی برای مصیبات وارده بر اهل‌بیت علیهم‌السلام امر مقدسی است که در روایات متعددی به آن اشاره شده است. همچنین اشک ریختن در عزای معصومین علیهم‌السلام و گریاندن دیگران با ذکر مصیبت، از اموری است که ثواب کثیری برای آن‌ها قرار داده شده است. اما باید توجه داشت که هر امر مقدسی می‌تواند به‌مرور دچار آسیب شود که با تشخیص به‌موقع می‌توان از گسترش آن پیشگیری کرد و جلوی آسیب‌های بعدی را گرفت.

دو آسیب جدی که در مرثیه‌پردازی با آن مواجهیم «ترجیح اشک بدون در نظر گرفتن اندیشه» و «شاخ و برگ دادن به مرثیه» است که طبق آن، مرثیه از یک روایت چند سطری به یک داستان چند صفحه‌ای با ذکر جزئیات تبدیل می‌شود.
بی‌تردید اشک اصل و اساس است اما چه اشکی؟

گاه یک شعر یا یک بیت معرفتی یا مرثیه آن‌قدر عواطف انسان را تحت تاثیر قرار می‌دهد که انسان ناخودآگاه اشکش جاری می‌شود. اشکی که برخاسته از معرفت است و انسان را به حقیقت محض نزدیک می‌کند. این اشک ممکن است در خلوت ریخته شود،‌ ممکن است به اندازه خیس شدن گوشه چشم باشد، ممکن است اصلا کسی متوجه اشک ریختن انسان نشود، ممکن هم هست که وسط مجلس و پا به پای دیگر مستمعین و با صدای بلند باشد. مهم نیست نمودش به چه‌صورت باشد، مهم این است که برخاسته از حقیقت و برای رسیدن به حقیقت باشد.

گاهی نیز اشک می‌ریزیم یا بهتر بگویم اشک می‌گیریم تا نکند یک وقت جلسه ساکت بماند و به اصطلاح سرد شود. به‌گونه‌ای روضه می‌خوانیم که به هر ترفندی شده اشک مستمع را دربیاوریم تا خدایی نکرده جلسه سرد نشود. انگار تنها جلسه‌ای مورد عنایت است که حتما صدای مستمع در آن بلند باشد. گویا اهل‌بیت علیهم‌السلام با جلساتی که به ظاهر سرد باشد کاری ندارند.

اشک اساس است اما نه اشکی که برای اداره کردن یک جلسه ریخته می‌شود،‌ بلکه اشکی اصل و مبنای عزاداری است که برای اداره کردن دل مستمع و نزدیک کردن او به حقایق ریخته شود.
اگر خدای نکرده نگاه ما به مرثیه از جنس نگاه اول باشد، خدا می‌داند که ستایشگر و شاعر برای گرم نگه داشتن تنور مجلس دست به چه مضمون‌پردازی‌هایی می‌زنند تا هرطور شده غرض حاصل شود؛ داستان‌پردازی‌های نامتعارف، روضه‌های غیرمستند، زبان‌حال‌های خلاف شأن و هزار و یک حرفی که تنها به ذهن خیال‌باف شاعر و ستایشگر مستند می‌شود.

ای کاش به جای ساختن مضمون‌های غیرواقعی بیشتر به کتب و منابع رجوع می‌کردیم و به اصول زبان‌حال‌سرایی توجه بیشتری داشتیم تا به تاریخ مستند مطلبی اضافه نشود و اصل واقعه در نقل تغییر نکند. بزرگی می‌گفت: کسانی که به دنبال روضه جدید هستند اگر همین منابع موجود را مطالعه کنند، می‌بینند که پر است از روضه جدید.
چه شده است؟ چرا اشکی که آن‌قدر در نگاه اهل‌بیت علیهم‌السلام تقدس دارد را حاضر می‌شویم خرج مسیری کنیم که در ظاهر به اسم اهل‌بیت علیهم‌السلام است اما واقع‌بینانه که می‌نگریم فرسنگ‌ها با مشی و مرام اهل‌بیت علیهم‌السلام فاصله دارد. چرا باید به بهانه روضه جدید چیزهایی را وارد مرثیه کنیم که حکم‌اندازی صِرف است.

متأسفانه اخیرا در روضه امام جواد علیه‌السلام به چنین مرثیه نوظهوری برمی‌خوریم:
۱
تا بام، قبلِ هر قدمی احتیاط کن
در بین راه‌پله کمی احتیاط کن
۲
حمل او روی سر چند نفر، دردسر است
تیزی پله و تنگی گذر، دردسر است
۳
نکشیدش که تنش لطمه‌ی دیگر نخورد
یا سرش با لبه‌ی تیز دری بر نخورد
كمی آرام كه دارد كمرش می‌شكند
آخر از تیزی این پله سرش می‌شكند
۴
در راه پشت بام می‌بیند مصیبت
پیکر که بین پله‌ها افتاده باشد
۵
خون گریه می‌کند لبه‌ی تخته سنگ‌ها
از بَس که خورد بر لبه‌ی پله‌ها سرش
۶
می‌رفت پیکرت به روی پله‌های تیز
می‌خورد هِی سَرَت به روی پله‌های تیز
۷
می کشد جسم تو را تا بام خانه پیکرت
می‌خورد بر کنج پله بی‌هوا از یک طرف
 

باید از شاعر سؤال کرد که این مرثیه در کدام منبع ذکر شده است؟ اگر مستندی ندارد چرا شاعر باید به چنین مضمونی بپردازد؟ سؤال دیگر این است که کجای این ابیات اساسا شعر است؟ گویا شاعر کشف شاعرانه را در مکشوف کردن روضه می‌بیند! هرچه مکشوف‌تر جانگدازتر!
آیا مرثیه‌پرداز به چیزی غیر از اشک گرفتن از مستمع می‌اندیشد؟ بهتر نیست به جای مکشوف کردن روضه و بیان مطالب غیرمستند، به شیوه ستایشگران قدیم عمل کنیم و با همان مضامین تکراری اما با اجرای هنرمندانه از مستمع اشک بگیریم؟

تکرار این مضمون غیرمستند در اشعار چند شاعر از این نکته پرده برمی‌دارد که گویا شاعران عزیز به‌جای رجوع به منابع معتبر، مضامین را از روی دست یکدیگر می‌نویسند. کافی است شاعری حرف جدیدی بزند، به سرعت می‌بینیم همان حرف در اشعار برخی دیگر عینا تکرار می‌شود، همان‌طور که در این نمونه شاهد آن هستیم. خوب است این سؤال را از خود بپرسیم که هدف اشک گرفتن، مرثیه‌خوانی و نزدیک کردن دل‌ها به امام معصوم علیه‌السلام است یا برای اداره کردن شعرخوانی و گرم نگه داشتن جلسه خود؟ اگر هم واقعا نیت مرثیه نوشتن داریم اما متوجه این آسیب نبوده‌ایم، بدانیم به کار بردن مضامین این‌چنینی که هیچ استنادی ندارند، شاید باعث شود جلسه یا جلساتی را به ظاهر متحول کنیم اما جریانی را در شعر آیینی به وجود آورده‌ایم که مطمئنا این جریان به دریای معارف منتهی نمی‌شود، به کجا منتهی می‌شود خدا می‌داند.

اگر قبول ندارید باید بگویم که شاعر یکی از همین ابیات چند سال بعد روضه دیگری را در امتداد همین مرثیه ادامه می‌دهد و می‌گوید که بدن حضرت لگدمال شده است:

کشیده‌اند ز پا با سرت چه بد خوردی
میان راه بگو چندتا لگد خوردی؟
به روی بام ولی مثل این‌که پامالی
به روی بام ولی نه میان گودالی

باید جلوی جریاناتی از این دست ایستاد و به شاعر آن تذکر داد.