لطفاً شعر مرا نقد کنید

در یک جلسۀ ادبی شرکت کرده‌اید و شعری خوانده‌اید و حالا انتظار دارید که اعضای جلسه دربارۀ شعرتان بحث کنند. واکنش اولیۀ شنوندگان شعر چگونه است و چه ویژگی‌هایی دارد؟ آیا این واکنش‌ها موجب رشد خلاقیت و تبادل تجربه‌هاست یا به شعر و شاعر آسیب می‌زند؟ در این نوشته تأملی خواهیم داشت بر گونه‌های رایج اظهار نظر دربارۀ شعر که در جلسات ادبی اصطلاحاً به آن «نقد شعر» می‌گویند.
۱. برخی مخاطبان دربارۀ کاستی‌های ابتدایی شعر، نظیر اشکال در وزن و قافیه و مشکلات نگارشی و معنایی حرف می‌زنند که معمولاً به شعر مبتدیان مرتبط است.
۲. برخی مخاطبان به جای حرف زدن دربارۀ شعر، دربارۀ خودشان حرف می‌زنند. کتاب‌ها و مقالاتی را که خوانده‌اند نام می‌برند و نمونه‌ای از شعرهایی را که دوست دارند می‌خوانند و می‌گویند شاعر باید این‌گونه شعر بگوید.
۳. عده‌ای از حاضران که با هم دوست هستند، هوای هم را دارند و به اصطلاح به هم نان قرض می‌دهند و به جای داوری دربارۀ شعر، از دوستشان تعریف و تمجید می‌کنند.
۴. برخی به جلسۀ ادبی می‌آیند که شعرشان را بخوانند و حرف‌هایشان را به گوش دیگران برسانند تا دلشان خنک شود. بنابراین اصلاً گوش شنوا ندارند و شعرها و بحث‌های دیگران را نمی‌شنوند. حرف زدن دربارۀ شعر دیگران برای آن‌ها فقط بهانه‌ای است برای حرف زدن.
۵. برخی از مخاطبان با یکی دو سطر از قانون‌های الزامی، تلاش می‌کنند همۀ کاستی‌های شعر را برطرف کنند. مثلاً «زبان شعر باید زبان امروز باشد» و یا «غزل باید روایی و دارای محور عمودی منسجم باشد». این گونه اظهارنظرها همواره همراه با «باید و نباید» است و هیچ راهی برای شاعر باز نمی‌کند.
۶. عده‌ای دیگر معروف هستند به «مثلاً من خودم»! این گروه برای نشان دادن الگوی مناسب شعری، همواره از آثار خود مثال می‌آورند. بنابراین ناگزیرند که پس از مقدمه‌چینی با همان جملۀ طلاییِ «مثلاً من خودم» به وادی پُر گُل و بلبل شعر خودشان گریزی بزنند.
۷. بعضی از منتقدان حرفه‌ای تلاش می‌کنند نکته‌سنجی خود را به رخ دیگران بکشند. بنابراین از میان کلمات و تعابیر شعر، نکاتی را پیدا می‌کنند و به جای بحث دربارۀ شعر، به شرح آن کلمات می‌پردازند و گاهی تأویل‌های عجیبی از شعر ارائه می‌کنند که البته موجب شگفتی است اما کمکی به شاعر نمی‌کند.
۸. همین آفرینش شگفتی، یک شیوۀ دیگر نقد ادبی است. منتقد تلاش می‌کند پیچیده حرف بزند، اصطلاحات انگلیسی و فرانسوی به کار ببرد، نام بحرها و زحافات عروضی را بلغور کند و همۀ حاضران را مرعوب دانش خود سازد تا هیچ‌کس برای مخالفت با آن کوه علم و دریای ادب جرأت نکند.
۹. برخی تلاش می‌کنند که تعادل ایجاد کنند. آن‌ها معمولاً از این جمله‌ها استفاده می‌کنند: «شعر خوبی بود. دست شما درد نکند اما به نظر من...». آن وقت این «به نظر من» نشان می‌دهد که آن جملۀ «شعر خوبی بود» فقط یک تعارف توخالی بوده است.
۱۰. «متن، فرامتن، پیرامتن، بینامتن، برونۀ زبان، درونۀ زبان، مرکز گریزی، چند مرکزی، خوانش دوگانه و...». بعضی از منتقدان با این تعابیر تلاش می‌کنند به شاعر بگویند که شعر او هنوز با بخشنامه‌های صادره از ادارۀ کل نظریه‌های ادبی منطبق نیست. شاعر باید نخست این بخشنامه‌ها را بخواند و سپس با وفاداری کامل، دستورات آن‌ها را در شعرش پیاده کند.
۱۱. «خوب بود. لذت بردیم»، «من این شعر را نپسندیدم». به نظر می‌رسد که شاعر از جملۀ «خوب بود»، خوشحال شود و جملۀ دوم او را ناراحت کند. اما واقعیت این است که برای شاعر، این دو نوع اظهارنظر ناراحت‌کننده و بی‌ثمر است، زیرا این جمله‌ها نشان می‌دهد که شنونده به شعر توجه نکرده است یا نتوانسته آن قدر در شعر تأمل کند که دربارۀ آن حرف بزند.

اما چه باید کرد؟ برای اظهارنظر منصفانه و مفید دربارۀ شعر چه راهی پیشنهاد می‌کنید؟ در این موضوع، هرکس ممکن است راهی به نظرش برسد یا حتی ممکن است همین روش‌هایی که در بندهای قبلی آمد به نظرش خوب و مفید باشد. اما من پیشنهاد می‌کنم که پس از شنیدن هر شعر تلاش کنیم خودمان را به جای شاعر فرض کنیم و برای کشف منطق درونی شعر او تأمل داشته باشیم. در واقع اگر بتوانیم همان توضیحاتی را که او دلش می‌خواهد دربارۀ شعرش بدهد کشف و بیان کنیم، آن‌گاه خواهیم دانست میزان توفیق و یا شکست شاعر را در بیان مقصودش به او و دیگران نشان بدهیم.

پدیدآورنده
منبع