شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

برای شهادت...

من کیستم مگر، که بگویم تو کیستی
بسیار از تو گفته‌ام اما تو نیستی

من هرچه گریه می‌کنم آدم نمی‌شوم
ای کاش تو، به حال دلم می‌گریستی

باید چگونه روی دو پایم بایستم
وقتی به نیزه تکیه زدی تا بایستی

ای هرچه آب دربه درِخاکِ پای تو
در این زمین خشک به دنبال چیستی؟

باید بمیرم از غم این زندگانی‌ام
وقتی که جز برای شهادت نزیستی