شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

بین الحرمین

این خاک بهشت است که قیمت شدنی نیست
ریگ ملکوت است، عقیق یمنی نیست

افتاده اباالفضل اباالفضل در این دشت
دیگر عَلَم هیچ‌یک انداختنی نیست...

یک «دست» تو این گوشه و یک «دست» تو آن سو
بین‌الحرمینی که در آن سینه‌زنی نیست

دعوت شدۀ مجلس خوبانی و آن‌جا
رختی به برازندگی بی‌کفنی نیست

برخاستی و جان تو را خواست، و گرنه
هر رودِ به صحرا زده، دریا شدنی نیست