شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

زادگاه آفتاب

نامه‌ام را می‌گذارم باز بر دوش نسیم
راه دشوار است «بسم الله الرحمن الرحیم»

ای سکوتت بهتر از رسم قشنگ گل، سلام!
ای سکوتت دل‌گشا، مثل اذان‌های سلیم

حال تو «الحمدلله» است مانند بهشت
حال ما «العفو» مثل خار و خس‌های جحیم

خانۀ تو زادگاه ابرهای بی‌قرار
خانۀ تو زادگاه آفتاب است از قدیم

حرف‌های ما پر از پروانگی هستند، باز
در طواف نور تو پرواز کم می‌آوریم

چیست تکلیف کسی که در خودش زندانی است
او که دور افتاده از فیض صراط المستقیم

از رمیدن‌های آهو ترس و تک افتادگی
بغض‌هایم را بخوان از چشم‌های یاکریم...