سراغ

بر شانۀ سرد رود، باید برویم
با پیرهنی کبود باید برویم
«چون شاخه‌گلی که برف باریده بر او»
دیر آمده‌ایم و زود باید برویم
 
جز خندۀ مرگ، باغ ما را نگرفت
کس حُرمت درد و داغ ما را نگرفت
ماندیم، کسی نگفت حالت چون است
رفتیم، کسی سراغ ما را نگرفت