شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

ضریح گمشده

آه، ای ضریحی که چشمی، هرگز نشد آشنایت
یک صحن آیینه از دل، تقدیم گلدسته‌هایت

ای آسمانی‌تر از عشق، تفسیر کوثر روان بود
در اشک‌های فصیحت، در روشنای دعایت...

در مسجد سینۀ تو، یک آسمان معتکف بود
یک کهکشان مهر و تسبیح، گل کرد از خاک پایت

گل‌های میخک از این پس، از نام خود شرمگین‌اند
تا میخ و آتش رقم زد، یک گوشه از ماجرایت

ای کاش آن روز موعود، ما نیز مانند خورشید
با صبح همگام باشیم، در انتظار صفایت