سکه شدن و دو رو شدن آسان است
آلودۀ رنگ و بو شدن آسان است
میگریم از غمی که فزونتر ز عالَم است
گر نعره برکشم ز گلوی فلک، کم است
درختان را دوست میدارم
که به احترام تو قیام کردهاند
بهنام آنکه جان را فکرت آموخت
چراغ دل به نور جان برافروخت
چو موج از سفر ماهتاب میآید
از آب و آینه و آفتاب میآید
رفتی سبد سبد گل پرپر بیاوری
مرهم برای زخم كبوتر بیاوری