غم کهنۀ در گلویم حسین است
دم و بازدم، های و هویم حسین است
در سکوتی لبالب از فریاد گوشه چشمی به آسمان دارد
یک بغل بغض و تاول و ترکش، یک بغل بغض بیکران دارد
آتشفشان زخم منم، داغ دیدهام
خاکسترم، بهار به آتش کشیدهام
در تیررس است، گرچه از ما دور است
این مشت فقط منتظر دستور است
خدایا، تمام مرا میبرند
کجا میبرندم، کجا میبرند؟