در محضر عشق امتحان میدادی
گویی که به خاک، آسمان میدادی
میگریم از غمی که فزونتر ز عالَم است
گر نعره برکشم ز گلوی فلک، کم است
درختان را دوست میدارم
که به احترام تو قیام کردهاند
به نام خداوند جان و خرد
کز این برتر اندیشه برنگذرد
چو موج از سفر ماهتاب میآید
از آب و آینه و آفتاب میآید