دل گفت مرا علم لَدُنّی هوس است
تعلیمم کن اگر تو را دسترس است
بیا که عزم به رفتن کنیم اگر مَردیم
بیا دوباره به شبهای کوفه برگردیم
هر دم از دامن ره، نوسفری میآمد
ولی این بار دگرگون خبری میآمد
شراره میکشدم آتش از قلم در دست
بگو چگونه توان برد سوی دفتر دست؟