تا ابد دامنهٔ عطر بهار است اینجا
دست گلهاست که بر دامن یار است اینجا
چه شد که در افق چشم خود شقایق داشت
مدینهای که شب پیش صبح صادق داشت
الغرض! فیض خاص گشت تمام
سهم ما باز، فیض عام شده است
آن شب که باغ حال و هوای دعا گرفت
هر شاخهای قنوت برای خدا گرفت
این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود
هر نصر من الله به شمشیر علی بود
هر فتح قریب از دل چون شیر علی بود
خدا میخواست تا تقدیر عالم این چنین باشد
کسی که صاحب عرش است، مهمان زمین باشد
کو آن که طی کند شب عرفانی تو را
شاعر شود حقیقت نورانی تو را
دشمن خرابه را به تو آسان گرفته بود
از من هزار بار ولی جان گرفته بود!
شب در سکوت کوچه بسی راه رفته بود
امواج مد واقعه تا ماه رفته بود