تماشا کن تکان شانهها را
حکایت کن غم پروانهها را
آوای نسیم و باد و باران
آهنگ قشنگ آبشاران
کاش تا لحظۀ مردن به دلم غم باشد
محفل اشک برای تو فراهم باشد
بازآمدهای به خویشتن میطلبم
سیرآمدهای ز ملک تن میطلبم
کنار دل و دست و دریا، اباالفضل
تو را دیدهام بارها، یا اباالفضل
تا بر شد از نیام فلق، برق خنجرش
برچید شب ز دشت و دمن تیره چادرش
در سینه اگرچه التهابی داری
برخیز برو! که بخت نابی داری
خودآگهان که ز خون گلو، وضو کردند
حیات را، ز دم تیغ جستجو کردند
ای ز دیدار رخت جان پیمبر روشن
دیدۀ حقنگر ساقی کوثر روشن
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم
خزان نبیند بهار عمری که چون تو سروی به خانه دارد
غمین نگردد دلی که آن دل طراوتی جاودانه دارد
کیست امشب حلقه بر در میزند
میهمانی، آشنایی، محرمی؟