گل کرده در ردیف غزلهای ما حسین
شوری غریب داده به این بیتها حسین
از فرّ مقدم شه دین، ختم اوصیا
آفاق، با بَها شد و ایّام، با صفا
شنیده بود که اینبار باز دعوت نیست
کشید از ته دل آه و گفت: قسمت نیست
دوباره لرزش دست تو بیشتر شده است
تمام روز تو در این اتاق سر شده است