شادی ندارد آنکه ندارد به دل غمی
آن را که نیست عالم غم، نیست عالمی
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
داستانهایی که از شام خراب آوردهام
عالمی از صبر خود در اضطراب آوردهام
مرد آزاده حسین است که بود این هدفش
که شود کشته ولی زنده بماند شرفش
تا چند عمر در هوس و آرزو رود
ای کاش این نفس که بر آمد فرو رود