سکه شدن و دو رو شدن آسان است
آلودۀ رنگ و بو شدن آسان است
بهار و باغ و باران با تو هستند
شکوه و شوق و ایمان با تو هستند
ای رهنمای گم شدگان اِهْدِنَا الصِّراط
وی نور چشم راهروان اِهْدِنَا الصِّراط
در دل شب خبر از عالم جانم کردند
خبری آمد و از بیخبرانم کردند
عاشقی در بندگیها سربهراهم کرده است
بینیاز از بندگان، لطف الاهم کرده است
دلش میخواست تا قرآن بخواند
دلش میخواست تا دنیا بداند
پرتوی از مهر رویت در جهان انداختی
آتشی در خرمن شوریدگان انداختی
رفتی سبد سبد گل پرپر بیاوری
مرهم برای زخم كبوتر بیاوری
خم ابروی تو محراب رکوع است و سجودم
بیخيال تو نباشد نه قيامم نه قعودم
ز هرچه غير يار اَسْتغفرالله
ز بودِ مستعار استغفرالله