مه و خورشید تابیدهست در دست
و صد دریا زلالی هست در دست
بحث روز است صحبت از غم تو
سرخ مانده هنوز پرچم تو
کسی مانند تو شبها به قبرستان نمیآید
بدون چتر، تنها، موقع باران نمیآید
اجازه هست کنار حرم قدم بزنم
برای شعر سرودن کمی قلم بزنم
عصمت بخشیده نام او دختر را
زینت بخشیده شأن او همسر را
دیدی که چگونه من شهید تو شدم
هنگام نماز، رو سفید تو شدم
معنای شکوهِ در قیام است حبیب
پا منبری چند امام است حبیب
ای دل به مهر داده به حق! دل، سرای تو
وی جان به عدل کرده فدا! جان، فدای تو