میروی دریا دل من! دست خالی برنگردی
از میان دردها با بیخیالی برنگردی
ببین که با غم و اندوه بعد رفتن تو
میان معرکه ماییم و راه روشن تو
سر میگذارد آسمان بر آستانت
غرقیم در دریای لطف بیکرانت
بار بر بستهای ای دل، به سلامت سفرت
میبری قافلۀ اشک مرا پشت سرت
بگو با من که در آن روز و در آنجا چه میدیدی؟
شهید من! میان تیر و ترکشها چه میدیدی؟
مگر نه اینکه همان طفل غزه طفل من است
چرا سکوت کنم سینهام پر از سخن است
ای در دلم محبت تو! هست و نیستم!
هستی تویی بدون تو من هیچ نیستم
تو از تبار بهاران، تو از سلالۀ رودی
تویی که شعر شکفتن به گوش غنچه سرودی
کنار دل و دست و دریا، اباالفضل
تو را دیدهام بارها، یا اباالفضل
توبۀ من را شکسته اشتباه دیگری
از گناهی میروم سوی گناه دیگری
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم