میگریم از غمی که فزونتر ز عالَم است
گر نعره برکشم ز گلوی فلک، کم است
درختان را دوست میدارم
که به احترام تو قیام کردهاند
به نام آنکه مستغنیست بالذّات
«بَدیعُ الاَرض» و «خلّاقُ السماوات»
چو موج از سفر ماهتاب میآید
از آب و آینه و آفتاب میآید
اینک زمان، زمان غزلخوانی من است
بیتیست این دو خط که به پیشانی من است