شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

زهرای کربلا

گفتیم آسمانی و دیدیم، برتری  
گفتیم آفتابی و دیدیم، بهتری

گفتیم دختر اسدالله غالبی
‌ایام کوفه آمد و دیدیم، حیدری

تو از زمان کودکی‌ات تا بزرگی‌ات
شیواترین مُفَسِّر الله اکبری

تو از کدام طایفه هستی که مستقیم  
فیض از حضور علم خداوند می‌بری

بر شانه‌های سبز تو بار رسالت است  
تو اولین پیمبر بعد از پیمبری

ای آفتاب روشن شب‌های کربلا
ای زینب مدینه و زهرای کربلا


«ای ماورای حد تصور، کمال تو»
بالاتر از پریدن جبریل، بال تو

از مادری چنان، نه عجب چون تو دختری!
هم خوش به حال فاطمه، هم خوش به حال تو

غیر از حسینِ فاطمه چیزی ندیده‌ایم  
در انعکاس‌ آینه‌های زلال تو

نزدیک سایه‌های عبورت نمی‌شویم  
نامحرمان عشق کجا و خیال تو؟

گیرم که خیمۀ تو به تاراج رفته است  
گنجینه‌های باغ بهشت است مال تو

از گوشه‌های چشم تو، ساحل درست شد
از سایۀ عفاف تو، محمل درست شد


ای سایۀ بلند اباالفضل بر سرت
ای بال جبرئیل گلستان معبرت

مهتاب هم رشیدی قد تو را ندید
از بس که چون هلال گذشت از برابرت

شب‌زنده‌دارِ شامِ غریبانِ کربلا!
دل‌بستۀ نماز شب تو برادرت

ای خطبۀ رسای تو نهج‌البلاغه‌ات
وی محمل بدون جهاز تو منبرت

ای قلۀ نجابت و ایثار جای تو
عطر حضور فاطمه دارد صدای تو