شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

چرا سکوت کنم؟

مگر نه اینکه همان طفل غزه طفل من است
چرا سکوت کنم سینه‌ام پر از سخن است

برای من اگر انسانم و مسلمانم
جوانِ جان به کف غزه نیز هموطن است

هنوز هم که هنوز است خون‌نوشتۀ «قدس»
برای پیکر اسلام نقش پیرهن است

به آتشی که برافروخته‌ست باد خزان
چه غنچه‌ها که زبان‌بسته گرم سوختن است

ببین مقابلۀ تانک‌ها و انسان را
کسی نگفت چرا! این چه جنگ تن به تن است؟

جوان سنگ به دستی به خط زد و دیدیم
به روی شانه شهری شهید بی کفن است

مگر پرندۀ ما از قفس چه می خواهد؟
تمام آرزویش لحظۀ رها شدن است