عطر او آفاق را مدهوش کرد
دشت و صحرا را شقایقپوش کرد
ای دانش و کمال و فضیلت سه بندهات
دشمن گشادهرو، ز گلستان خندهات
بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته
به جسم اطهر زهرا، ولی آهسته آهسته...
سالها پیش در این شهر، درختی بودم
یادگار کهن از دورۀ سختی بودم