تا برویم ریشهای چون تاک میخواهم که هست
نور میخواهم که هستی خاک میخواهم که هست
کنار دل و دست و دریا، اباالفضل
تو را دیدهام بارها، یا اباالفضل
چه شد که یاس من آشفته است و تاب ندارد؟
سؤال بحث برانگیز من جواب ندارد
فدای حُسن دلانگیز باغبان شده بود
بهار، با همه سرسبزیاش خزان شده بود
جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم