خدایا به جاه خداوندیات
که بخشی مقام رضامندیات
یک روز که پیغمبر، از گرمیِ تابستان
همراه علی میرفت، در سایۀ نخلستان
بیا که عزم به رفتن کنیم اگر مَردیم
بیا دوباره به شبهای کوفه برگردیم
دیر شد دیر و شب رسید به سر
یارب! امشب نکوفت حلقه به در
خداوندا در این دیرینه منزل
دری نشناختم غیر از در دل
خدایا دلی ده حقیقتشناس
زبانی سزاوار حمد و سپاس