هر غنچه به باغ سوگوار تو شدهست
هر لاله به دشت داغدار تو شدهست
تو قلّهنشین بام خوبیهایی
تنها نه نشان که نام خوبیهایی
بودند دو تن، به جان و دل دشمنِ تو
دادند به هم دست، پیِ کشتن تو
فریاد اگرچه در تو پنهان بودهست
خورشید تکلّمت فروزان بودهست
از دور به من گوشۀ چشمی بفکن
نزدیک به خویش ساز و کن دور ز «من»