شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

إنَّ مِنَ الشِّعرِ لَحِكمَة

یاد تو آیینه و نام تو نور
ذکر تو خیر است و کلام تو نور

آینه در آینه مات توام
محو مرور کلمات توام

شعر بخوان ای نفس آسمان!
«إِنَّ مِنَ الشِّعرِ لَحِكمَة»، بخوان

شعر بخوان معجزه نازل شود
آتش جان متوکل شود

لرزه‌ای افتد به دلش، پیکرش
مستی دنیا بپرد از سرش

شعر کم و محکم تو خواندنی‌ست
شعر تو در ذهن زمان ماندنی‌ست

ماه تمامی و کلام تو نور
ذکر تو خیر است و سلام تو نور

باز از آداب زیارت بگو
باز هم از شأن امامت بگو

سورۀ لبخند خدا جامعه‌ست
جامع اوصاف شما جامعه‌ست

باز دلم نور خدایی گرفت
شور «وَ کُنتُم شُفَعائی» گرفت

آینه در آینه مات توام
محو مرور کلمات توام

وقت زیارت شد و یوم الغدیر
وصف غدیریه و ذکر امیر

سیر کن آیات و روایات را
وصف کن آن پاک‌ترین ذات را

از جلواتی ازلی گفته‌ای
از صد و ده وصف علی گفته‌ای

در شب ظلمت‌زدگان ماه اوست
«أَوَّلُ مَن آمَنَ بِالله» اوست

هر چه بر اوضاع جهان بگذرد
در دو جهان هر چه زمان بگذرد

آنچه تغیر بپذیرد علی‌ست
وآن‌که نمرده‌ست و نمیرد علی‌ست

آینه در آینه مات توام
محو مرور کلمات توام

کاش به آیین تو شاعر شوم
با نظر لطف تو زائر شوم

باز دلم تشنۀ ایوان اوست
باز هوای حرمش آرزوست