عشق تو کوچهگرد کرد مرا
این منِ از همیشه تنهاتر
ز موج اشک به چشمم، نگاه زندانیست
درون سینهام از غصّه، آه زندانیست
کجا سُکری که اینجا هست، در خُم میشود پیدا؟
بگو مستی ما از دور چندم میشود پیدا
اشکی بوَد مرا که به دنیا نمیدهم
این است گوهری که به دریا نمیدهم
این همه آیینگی از انعکاس آه کیست؟
چشمهها در رودرود غصۀ جانکاه کیست؟
بر خاکی از اندوه و غربت سر نهادهست
بر نیزهٔ تنهایی خود تکیه دادهست
گر نگاهی به ما كند زهرا
دردها را دوا كند زهرا
ای باخبر ز درد و غم بیشمار من!
برخیز و باش، فاطمه جان، غمگسار من