گریه بود اولین صدا، آری!
روز اول که چشم وا کردیم
وقتی نمازها همه حول نگاه توست
شاید که کعبه هم نگران سپاه توست
رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی
عبّاس من! دیدی امّا مانند خواهر ندیدی
اذان بگو که شهیدان همه به صف شدهاند
که تیرها همه آمادهٔ هدف شدهاند
سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی
چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی