آنجا كه حرف توست دگر حرف من كجاست؟
در وصل جای صحبت از خویشتن كجاست؟
آمد عروس حجلۀ خورشید در شهود
در کوچهای نشست که سر منزل تو بود
برگرد ای توسل شبزندهدارها
پایان بده به گریۀ چشمانتظارها
خزان نبیند بهار عمری که چون تو سروی به خانه دارد
غمین نگردد دلی که آن دل طراوتی جاودانه دارد