گل کرده در ردیف غزلهای ما حسین
شوری غریب داده به این بیتها حسین
ای خنجرِ آب دیده، ما تشنۀ کارزاریم
لببسته زخمیم اما در خنده، خونگریه داریم
چه اعجازیست در چشمش که نازلکرده باران را
گلستان میکند لبخندهای او بیابان را
تویی پیداتر از پیدا نمییابیم پیدا را
چرا مانند ماهیها نمیبینیم دریا را
با نگاه روشنت پلک سحر وا میشود
تا تبسم میکنی خورشید پیدا میشود