بیا به خانۀ آلالهها سری بزنیم
ز داغ با دل خود حرف دیگری بزنیم
صبح بیتو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بیتو حتّی مهربانی حالتی از کینه دارد
خودش را وارث أرض مقدس خوانده، این قابیل
جهان وارونه شد؛ اینبار با سنگ آمده هابیل
چشمههای خروشان تو را میشناسند
موجهای پریشان تو را میشناسند
وقت است که از چهرۀ خود پرده گشایی
«تا با تو بگویم غم شبهای جدایی»