زیر بار کینه پرپر شد ولی نفرین نکرد
در قفس ماند و کبوتر شد ولی نفرین نکرد
خودش را وارث أرض مقدس خوانده، این قابیل
جهان وارونه شد؛ اینبار با سنگ آمده هابیل
مست از غم توام غم تو فرق میکند
محو توام که عالم تو فرق میکند
وقت است که از چهرۀ خود پرده گشایی
«تا با تو بگویم غم شبهای جدایی»