بیا که آینۀ روزگار زنگاریست
بیا که زخمِزبانهای دوستان، کاریست
خبر این بود که یک سرو رشید آوردند
استخوانهای تو را در شب عید آوردند
میان خاک سر از آسمان در آوردیم
چقدر قمری بیآشیان در آوردیم
این سواران کیستند انگار سر میآورند
از بیابانِ بلا، گویا خبر میآورند