ای تن و جانت سپر هر بلا
کوفۀ تو قطعهای از کربلا
شکست بغض تو را این غروب، میدانم
و خون گریست برای تو، خوب میدانم...
غبار خانه بروبید، عید میآید
ز کوچههاست که بوی شهید میآید
امشب حرم خدا حرم شد
از مقدم یار محترم شد
شب است و سکوت است و ماه است و من
فغان و غم و اشک و آه است و من
خم شدم زیرِخط عشق سرم را بوسید
دمِ پرواز پدر بال و پرم را بوسید
سلام ما به تو، ای هاجر چهار ذبیح
درود ما به تو، ای مریم چهار مسیح...
میان بارش بارانی از ستاره رسید
اگرچه مثنوی... اما چهارپاره رسید