تا از دل ابر تیره بیرون نشوید
چون ماه چراغ راه گردون نشوید
بازآ که غم زمانه از دل برود
خواب از سر روزگار غافل برود
مردی که دلش به وسعت دریا بود
مظلومتر از امام عاشورا بود
هرچند ز غربتت گزند آمده بود
زخمت به روانِ دردمند آمده بود
چشمت به پرندهها بهاری بخشید
شورِ دل تازهای، قراری بخشید