بر سر درِ آسمانیِ این خانه
دیدم مَلَکی نشسته چون پروانه
رساندهام به حضور تو قلب عاشق را
دل رها شده از محنت خلایق را
تا گل به نسیم راه در میآید
از خاک بوی گیاه در میآید
در ساحل جود خدا باران گرفته
باران نور و رحمت و احسان گرفته
سیلاب میشویم و به دریا نمیرسیم
پرواز میکنیم و به بالا نمیرسیم