بر نبض این گهواره نظم کهکشان بستهست
امید، بر شش ماه عمر او زمان بستهست
میان هلهله سینه مجال آه نداشت
برای گریه شریکی نبود و چاه نداشت
خورشید، گرمِ دلبری از روی نیزهها
لبخند میزند سَری از روی نیزهها
بیتاب دوست بودی و پروا نداشتی
در دل به غیر دوست تمنا نداشتی