شعر هیأت شعر عاشورایی نثر ادبی اشعار مذهبی

سربلند دوران‌ها

صدای زوزۀ ابلیس می‌رسد از دور
لهیب آتش فتنه‌ست و عده‌ای مزدور

دوباره فتنۀ دجال‌ها به راه افتاد
دوباره پنجۀ ظلمت به جان ماه افتاد

نداشت تاب تماشای شوکت ما را
که آفتابِ وطن کور کرده آن‌ها را

نفاق و زور و زر این مرتبه شده هم‌دست
اگر درست ببینی نبرد احزاب است

زمین فتنه نبین عرصۀ مجازی بود
شگرد فتنه‌گر این بار کشته‌سازی بود

اگر که معترضی راه اعتراض این نیست
به غیر فتنه‌گری شیوۀ شیاطین چیست؟

ببین که حرف زدن‌هایشان دوپهلو نیست؟
فریب و شعبده‌ای از قماش جادو نیست؟

نگاه کن که ببینی شب دو رویی را
و در نقاب صداقت دروغ‌گویی را

ببین فریب و نفاق است می‌دهد جولان
کجاست اینک دشمن‌شناسِ این میدان

کسی که نان زده در خون خلق، مردم نیست
خسی که شعله برافروخت غیر هیزم نیست

به غیر ویرانی نیست این وطن‌سوزی
بیا که همدلی ماست رمز پیروزی

ببین حماسۀ این خاک را که پاینده‌ست
امید و زندگی و عشق همچنان زنده‌ست

بیا که ملت ما سربلند دوران‌هاست
بیا زمان عبور از تمام طوفان‌هاست

مباد دشمن میهن شود هواخواهت
مباد این دم آخر جدا شود راهت

مباد در دو قدم راهِ مانده سرد شویم
بیا برادرم آمادۀ نبرد شویم

بیا که موسم آن رزم ناگهانی ماست
زمان معرکۀ آخرالزمانی ماست

به گوش می‌رسد این روزها از آن سوی نیل
صدای خرد شدن‌های نعش اسرائیل 

بیا که یک دو قدم مانده تا تجلی نور
بیا که می‌رسد از آسمان طنین ظهور

بیا که در صف یاران آسمان باشیم
بیا که پشت سر صاحب‌الزمان باشیم