به روزگار سیاهی که شب حصار نداشت
جهان جزیرۀ سبزی در اختیار نداشت
علی بود و همراز او فاطمه
و گلهای روییده در باغشان
با حضورت ستارهها گفتند
نور در خانهٔ امام رضاست
زیر باران دوشنبه بعدازظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
شب آخر هنوز یادم هست
خیمه زد عطر سیب در سنگر
کاش من هم به لطف مذهب نور
تا مقام حضور میرفتم