مسلم که از حسین سلام مکرّرش
باید که خواند حضرت عبّاس دیگرش
غدیر، خاطری از گل شکفتهتر دارد
غدیر، یک چمن آلاله زیر پر دارد
گویند فقیری به مدینه به دلی زار
آمد به درِ خانۀ عبّاس علمدار
طبع و سخن و لوح و قلم گشته گهربار
در مدح گل باغ علی، میثم تمار
جلوهگر شد بار دیگر طور سینا در غدیر
ریخت از خمّ ولایت می به مینا در غدیر
تو را تا دیدهام محو جمال کبریا دیدم
تو را غرق مناجات خدا، از خود رها دیدم