صبح طلوع زهرۀ زهرا رسیده است
پایان ظلمت شب یلدا رسیده است
ستمگران همه از خشم، شعلهور بودند
به خون چلچله از تیغ تشنهتر بودند
حوادث: آتش و، ما: خار و، غم: دود و، سرا: بیدر
از آن روزم سیه، دل تیره، لب خشک است و مژگان تر
بیا که شیشه قسم میدهد به عهد کهن
که توبه بشکن، اینبار هم به گردن من