سحر که چلچلهها بال شوق وا کردند
سفر به دشت دلانگیز لالهها کردند
یا ازلیَّ الظُّهور، یا ابدیَّ الخفا
نورُک فوقَ النَّظر، حُسنُک فوقَ الثنا
ما طائر قدسیم، نوا را نشناسیم
مرغ ملکوتیم، هوا را نشناسیم
یارب به حق منزلت و جاه مصطفی
آن اشرف خلائق و خاتم به انبیا
حاجیان آمدند با تعظیم
شاکر از رحمت خدای رحیم
الا که مقدم تو مژدۀ سعادت داشت
به خاکبوسی راهت فرشته عادت داشت
نسیم صبح بگو چشمهٔ گلاب كجاست
صفای آینه و روشنای آب كجاست