سحر که چلچلهها بال شوق وا کردند
سفر به دشت دلانگیز لالهها کردند
هر که راهی در حریم خلوت اسرار داشت
دل برید از ماسوا، سر در کمندِ یار داشت
ای بنای حرم عدل و امان را بانی
ای ز انوارِ تو، آفاق همه نورانی
الا که مقدم تو مژدۀ سعادت داشت
به خاکبوسی راهت فرشته عادت داشت
نسیم صبح بگو چشمهٔ گلاب كجاست
صفای آینه و روشنای آب كجاست