دوباره لرزش دست تو بیشتر شده است
تمام روز تو در این اتاق سر شده است
این لحظهها قیامت عظمای چیستند؟
چون آیههای واقعه هستند و نیستند؟
رفتهست آن حماسۀ خونین ز یادها
دارد زیاد میشود ابنزیادها
تق تق...کلون در...کسی از راه میرسد
از کوچههای خسته و گمراه میرسد
خاک، لبتشنۀ باران فراگیر دعایت
پلک بر هم نزند باد صبا جز به هوایت
افتاده بود در دل صحرا برادرش
مانند کوه، یکه و تنها، برادرش